X
تبلیغات
هیئت انصارالحسین علیه السلام - اشعار شهادت حضرت زهرا س - فاطمیه

هیئت انصارالحسین علیه السلام

اشعار شهادت حضرت زهرا س - فاطمیه

 

 برای مشاهده شعر روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

از آن روزی که سوزاندندباغ خانه مارا
از این گلشن پرستوی مهاجر رفت و من ماندم
از غصه تو کار من اختر فشانی است
آزار داده اند ز بس در جوانیم
اظهار درد دل به زبان آشنا نشد
الهی كوثرم كو دلبرم كو
امشب به نخل آرزويم برگ پيداست
امشب بیایید ای رفیقان جمع گردیم
امید دل برفت و دل خون عزا گرفت

آن علی را لاله نیلوفری
آن كه بعد پدر در همه جا تنها بود
آنشب كه شب ، از صبح محشر تيره تر بود
آنشب مدينه كشتى درياى غم بود
اى هماى ملكوتى كه شكسته پر تو
ای ابر درس گریه ز چشم ترم بگیر
ای بقیع نیمه شبی قهر آمیز
ای پر از غوغای کوچه از نوا افتاده ای
ای شب تو پر از ستاره مادر
ای صدای دل شکسته زهرا
ای کائنات در ید قدرت نمای تو
ای که شجاعت آورد بوسه به خاک پای تو
ای مدینه ای همه سوز و گداز
ای نماد هر ستم صیاد من
ای نور دیده و دل خون مجتبای من
ای ولی الله اعظم یا علی
این سخن فرموده پیغمبر است
بس كه دل بى ماه رويت در دلِ شب ها گريست
بعد از پدر مصیبت بسیار دیده ام
به خاطر حسینه که دل و به دریا نزدم
به وقت مرگ پر کردم ز خون چشم تر خود را
بیا در برم ای امام غریب
پرستوی مهاجرم چرا زلانه می روی
تا آیه‌های قدر تو تنزیل می‌شود
تو ای مادر آخر کجا میروی
توبه خاک اندرومن خانه نشین سر راهم
جایی برای کوثر و زمزم درست کن
چرا مادر نماز خويش را بنشسته مى خواند
چون که شد موسی مقیم طور عشق
چه می شد گر مرا با غربت خود آشنا می کرد
حسرت گرفته باز حصار مدينه را
خداحافظ ای روح شرم و عفاف
خدا حافظ ای کوثر نور من
خیز از کنار بستر بیمار غربتت
دخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبود
در پی حفظ حریم خویشتن
در عزايت اين دل ديوانه مى سوزد هنوز
دردهای هر کی چون کوه روی شانه ام
دشمنت برده از چشمان مادر خواب را
دلم از خون شده دريا و چشمم چشمه جويى
دید دشمن فاطمه جان علی است
دیگه کسی تو مدینه سراغ زهرا نمی یاد
رخ مپوشان ز من و فرصت دیدار مگیر
رسد نواى غم افزا مرا به گوش امشب
رنگ خزان گرفت بهار جوانى ام
روز شهادت زهراى اطهر است
ز بسکه آه کشیدم به سینه آه ندارم
زهرا بمان یار دل ریش علی باش
زینب ای دختر دردانه من
سلام سوز سینه ام به دوستان فاطمه
سينه اى كز معرفت گنجينه اسرار بود
شبای فاطمیه نسیمی از خدا می یاد
شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود
شمع اين مسأله را بر همه كس روشن كرد
شهادت از سراپایم نمایان است یا حیدر
عصمت اللهم من و ازعشق مولا سوختم
علی آهسته در راز و نیازه
على چون جسم زهرا را كفن كرد
عمری است ابرم در بهار زهرا
غريب و خسته و تنها

فاطمه ای همه عشق علی 

مدینه راز دل بر من عیان کن
مرا که مرگ مجسم به هر نظر گردد
مرد اگر خانه به گلزار جنان برگيرد
من آن بی بال و پر مرغم که تو بال و پرم بودی
من آن شاخه گل افسرده بودم
من بیمار مداوا نکند خوشنودم
من صورت پاره پاره دیدم
من غلامی زغلامان تو ام یا زهرا
من قطعه ای از خاک خوشبوی بهشتم
موج شرمنده شد از دیده دریایی من
نازنین دخت رسول اللهی
نام گل بردىّ و بلبل گشت خاموش اى بلال
نبى به بوى بهشتى تو ارادت داشت
نمی تونم ببینم زانوی غم بقل داری
نور حق در ظلمت شب رفت در خاك، اى دريغ
نه تنها روز کس بر دیدن زهرا نمی آید
نه مثل ساره اي و مريم ! نه مثل آسيه و حوّا
نه همی سوزد دلم سوخته جان و تن من
هرگز كسى نظير تو پيدا نمى شود
هرگه كه ياد آرم، زين آستانه مادر
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 13:26  توسط شبیر  |