هیئت انصارالحسین علیه السلام

اشعار حضرت رقیه س

برای مشاهده شعر حضرت رقیه س - شب سوم محرم

روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

آن شب سپهر دیده ی او پر ستاره بود
آنكو در اين مزار شريـف آرميـده اسـت
آه كه بميرد ز غمت دخترت
از خيمه بيرون مي زنه
از نواي نيمه جانم کاخ عدوانم شکست
امشب ای ماه که هنگام سحر تافته ای
اندرین بقعه سراسر غم و پر از کدرم
اى بارگاه كوچك تو قبله اى عظيم
اي عمه به فدات جسم زارم
اى عمه بيا تا كه غريبانه بگرييم
ای ماه خون گرفته که امشب برآمدی
ای یـار مهربانم ؛ بابای خسته جانم
اي يتيم نيمه جانم لحظه اي آرام باش

اين گنج غم كه در دل خاك آرميده است

بابا بیا که قلب من از غصه آب شد

بتاب ای مه رقیه دل کباب است
بـخـواب بـرسـرزانــوی خـسـتـه ام، سـر بابـا !
برای انتظر مرگ چاره لازم نيست
بود در شام ميان اسرا
بود و در شهر شام از حسين دخترى
به مژگان رفته¬ام ویرانه را با اشک تر کردم
به هر مَحمل زنان زار و مضطّر
بی گل رویت پدر از زندگی دل برگرفتم
پاى گلگون شده از خار مغيلان دارم
پرده بردار ز رخساره بى پيكر خويش
تا شعلة هجران تو خاموش کنم
جان ای پدرجان ای پدرچون شدکه مهمان آمدی
جان خود را در ره جانان كجا دادى ، پدر؟
جهان بدون وجودت خرابه عدم است
چه با آن نوگل بستان زهرا شد، خدا داند
حسين فاطمه سلام
خسته شده تنم زبس هدف تازيانه ها شده
خورده ام سيلى ز دشمن همچو زهرا مادرم
دخترم بر تو مگر غير از خرابه جا نبود
دختري مانْد مثل گل ز حسين
دل بيمار من از چشم تو بيمار تر است
در آن زمان که زکویت شهاسفر کردم
در دلش قاصدکی بود خبر می آورد
در وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع
دشمنان نقشه کشيدند و تفکر کردند
دوباره از سقيفه دست آن ظالم برون آمد
رانده‌ام‌ از ديدة‌ مجروح‌ امشب‌ خواب‌ را
روز ما در شامتان جز شام ظلمانى نبود
ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم
زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت
زايرين ، من پيروى از رادمردان كرده ام
زبعد رفتن ات اين سينه پژمرد
زرد و کبود و سرخ شد اما هنوز هم
شاید که خواب دیده ام این سر خیالی اَست
شب نیمه گشت و دیدة نرگس بخواب شد
شمع هر جا كه انجمن دارد
شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد
صبا به پير خرابات از خرابه شام
عمه بیا که کوکب بختم بر آمده
عمّه تا کی شود این محفل غم خانة من
کاروان رفت و من سوخته دل جا ماندم
عمه جان ، بگذار گريم زار زار
غم دل با که بگویم که بود محرم رازم؟
غير از غبار چهره او هاله‏اى نداشت
قامت دين راست شد زان بي‌نظير
من پاك سلاله حسينم
كي ميگه بلبلا لونه ندارن
گُلي كه خاك خرابه مزار و تربت اوست
مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود
من آن مجاهد نستوه خردسال اسيرم
من غنچه گلهاي سرخ كربلايم
نوشته بود : که باید کبوتری بشوی
هزارن حرف دارم با تو دلبر
همچو ماه چهارده شب تا ترا در بر گرفتم
همه دانند كه از بهر پدر
یه دختری رو خاک ویرونه نشسته
+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/29ساعت 11:54  توسط شبیر  |