زبعد رفتن ات اين سينه پژمرد

اميد و آرزو در سينه ام مرد

زبعد تو عمو تغيير كردم

رقيه از جدائي تو افسرد

چه مي شد بودي آنجا و ببيني

چگونه تازيانه جسمم آزرد

چه مي شد بودي آنجا اي عمو جان

كه دشمن گيسويم درچنگ خود برد

اگر چشم تو بر من بود هردم

دگر سيلي به روي من نمي خورد

اگر بودي كنارم اي عمو جان

كجا بر جسم من شلاق مي خورد!

اگر بي دست حتي زنده بودي

كجا دشمن به خيمه حمله مي برد؟!