چندان كه ديده در غم آل عبا گريست

 يا خون دل به دامن ما كرد يا گريست

دل، مبتلاى آتش غم گشت تا كه سوخت

 شد ديده بى فروغ ز اندوه تا گريست

گه سينه در رثاى نبى ناله كرد، زار

 گه ديده در عزاى حسن، گه رضا گريست

از داغِ سينه سوز حبيبان كردگار

خيل ملك به بارگه كبريا گريست

حوّا كنار مريم و هاجر به سينه كوفت

 آسيه با خديجه و خيرالنّسا گريست

تنها به جنّ و انس، پريشان گريستند

روح الامين به عرش از اين ماجرا گريست

بيگانه زين مصيبت عظماست بى قرار

 آن جا كه با تمام وجود آشنا گريست

آرى خزان گلشن آن رسول شد

چون ابر نوبهار، اگر چشم ها گريست