من قرار سینه پیغمبرم

من امیر دل ولی داورم

من علمدار سپاه حیدرم

من گل یاس سپید مادرم

انعکاس جلوه طه منم

وارث خون دل زهرا منم

پیرو راهم امام کربلاست

از قعود من قیام کربلاست

سینه می سوزد ز آه سرد من

درد گوید قصه پر درد من

صلح من صلحی شهادت خیز شد

صبر صبر از صبر من لبریز شد

آتش دل از رخم پیدا نبود

غصه های من یکی دو تا نبود

آتش زخم زبان از یک طرف

طعنه های دوستان از یک طرف

چهره ام را زهر چون عناب کرد

داغ مادر پیکرم را آب کرد

دوستی می گفت با من این چنین

السلام یا مذل المومنین

آنکه دائم سنگ دین بر سینه زد

نیزه بر پایم ز فرط کینه زد

روی منبر دور دور خصم بود

ناسزا گفتن به حیدر رسم بود

قامت صبر از صبوریم خمید

پای منبر جان من بر لب رسید

قصه ام سوزان تر از این حرف ها ست

قصه اصلی ز بعد مصطفی است

خانه ما خالی از جانانه بود

در عزای مصطفی غم خانه بود

اشکباران بود چشم زینبین

غرق خون چشم من و چشم حسین

مادر و بابم ز لبخند رضا

پاک می کردند اشک چشم ما

ناگهان دل شوره بر جانم فتاد

گوییا عالم ز حرکت ایستاد

ناگهان باب عداوت باز شد

کینه توزی با علی آغاز شد

وه چه این بی حرمتی ها زود بود

مادرم در هاله ای از دود بود

باغبان بود و خزان باغ شد

میخ در کم کم ز آتش داغ شد

درب از جا کنده شد با یک لگد

مادرم در پشت در فریاد زد

آه مهدی مادرت را مرگ برد

محسنم بین در و دیوار مرد

حبل بر حبل المتین انداختند

مادرم را بر زمین انداختند

با غلاف تیغ به بازویش زدند

با لگد محکم به پهلویش زدند

خواستم تا یاور مادر شوم

با برادر حامی مادر شوم

گر نبود این صحنه عاشورا نبود

زیر دست و پا کسی پیدا نبود