فلك با این همه جور و جفا و ظلم كه داری

تو را نبوده حیا و تو هیچ شرم نداری

چرا كه مادر گیتی نزاده چون اكبر

به حسن و قامت و خط مردنش چه سهل شماری

ترا زكشتن اكبر بگو چه سود رسیده

به غیر ینكه دل مادرش تو داغ گذاری

شنیده ی كه شود عندلیب عاشق گل

ولیك وقت طراوت شگفتكی و بهاری

نه ینكه چون علی اكبر فسرده و پژمان

فتد زرونق و حسن و شگفت و تاب و قراری

بگوید یكه بدی اول كلام من

بوقت نطق ولی در سكوت مضماری

یا ستاره من زودتر غروب نمودی

بلی كه كم شود عمر نجوم صبح وبكاری

خسوف ماه شود در كمال و بدر عزیزا

ولی خسوف تو پیش از كمال شد طاری

دلم ترا وطن و قلب من شده قبرت

تو در ضمیر من از جمله سرو اسراری

وفا و سیرت و صهبائی ینكه جان دهد اكبر

عزیز فاطمه بگرفته اش به سینه و زاری