هر آن مادر اندر دل غم مرگ پسر دارد

زحال ام لیلای جوان مرده خبر دارد

نشاید داغ مرگ نوجوان را بردن از خاطر

خصوص آن مادر در زندگانی یک پسر دارد

اگر نالد زنی از داغ مرگ نوجوان خود

یقین آه جگرسوزش بهر قلبی اثر دارد

میان خاک و خون افتاده جسم اکبر رعنا

نمیدانم چرا لیلی بسر قصد سفر دارد

ندارد قدرت رفتن زخود لیلای افسرده

برای یاریش اکنون بهر سوئی نظر دارد

به دشواری جدا شد از سرنعش علی اکبر

زدرد این مصیبت تا قیامت چشم تر دارد

به هر زحمت جوانش را نموده هجده ساله

بامیدی که در پیری نهال او ثمر دارد

دگر موی سر لیلا سفید از داغ اکبر شد

مدام اندر دلش نفرین بچرخ حیله گر دارد

شد شوریده سر لیلا چومجنون در بیابانها

بسان چشمة زمزم سرشک اندر بصر دارد

شده صبر و شکیبائی ز دست او دگر بیرون

ازین ماتم اخوت را بجنت نوحه گر دارد