آدرس هیئت

آدرس این هفته هیئت چهارشنبه ۱۴/۶/۸۶ :

ستارخان کاشانی پور کوچه ارجمند علامت پرچم

منزل محمد قهرمان زاده از ساعت ۸:۳۰

 

باز اين دل ديوانه ام خواهد كه بد مستي كند - ولادت امام زمان عج

باز اين دل ديوانه ام خواهد كه بد مستي كند

خواهد كه بدمستي كند وز سينه ام جستي كند

بيرون در آيد از قفس فرياد بالستي كند

پس باخبر از مقدم جانان اين هستي كند

گويد سخن از دلبري كو ميبرد با دلبري

از دلبران دل ربا دل را به صد افسون گري

امشب نميدانم چرا دل بيقراري ميكند

امشب دلم دوري مدام از هوشياري ميكند

دائم كنار خم مي پيمانه داري ميكند

گويا نظر بر عارض سيمين عزاري ميكند

كو اينچنين مستانه بر لب ميكشد پيمانه را

سر ميكشد پيمانه را مات است او جانانه را

تنها نه اين دل سر خوش از ميلاد جانان آمده

شوري غريب از يمن او در ملك امكان آمده

هر اندليب از عشق او مست و غزل خوان آمده

هر غنچه اي از شوق او مسرور و خندان آمده

خوانند ذرات جهان با صد شرف اين نغمه را

شد عيد ميلاد گل زهرا و ختم الاوصيا

فردا زمين پر غلغله از هور و قلمان مي شود

چون وجه رب العالمين فردا نمايان مي شود

فرياد يا مهدي به پا تا عرش رحمان ميشود

بر عرش دلها يوسفي فردا سليمان ميشود

فردا معطر عالمين از بوي نرگس مي شود

چون پايتخت كبريا دامان نرجس ميشود

بلبل طبعم به وصل روى گل - ولادت امام زمان عج

بلبل طبعم به وصل روى گل

حضرت مهدى ولى اللّه كلّ

همچو بلبل چون خزان آيد به پيش

سر همى برده به زير بال خويش

چون به وصل گل رسد نالان شود

در هوا و عشق گل افغان كشد

هان ببينم در دلم رَوح جنان

چونكه آمد ماه شعبان در ميان

هرطرف روىِ دلم آورد روى

مى شنيدى طَيب و رَوح مُشك بوى

كرد روى دل به باغ احمدى

ديد يك گل بردميده سرمدى

بوى مشكينش چنان گشته عيان

اين جهان گشته از او رشك جنان

دلنواز آوازى آمد بر دلم

حلّ از آن شد صد هزاران مشكلم

بلبل عاشق چرا افسرده اى

در فراق گل چرا چون مرده اى

گل چو احمد روى خود را وا نمود

چون محمّد جنةُ المأوى نمود

جوشى آمد بر سرم كز هوش برد

هوش آمدبرسرم چون جوش خورد

آمدم از بى خودى كم كم به خود

بَه چه رَوح و نور ازآن ديدم به خود

گفت اى عاشق دلت خوش باد باد

مژده آمد كين جهان آباد باد

قائم آل محمّد آمده

خاتم اولاد احمد آمده

كرده مهدى عالمى را پُر زنور

گشته دلهاى حبيبان پر زشور

يك نظر بنما به دارُ الْعَسكرى

يك نگه كن بر امام عسكرى

بين چسان پرنور آن بيتُ الشّرف

بين چسان مسرور آن حجّت خلف

اى دل صادق نگه كن سوى گل

بلبل عاشق بپرور روى گل

روى مهدى همچو گل  چون واشدى

هركه ديدى واله وشيدا شدى

بوى طيبش چون به جنّت بر دميد

صد هزاران طيب آن شد بر مزيد

نور او تا عرش رحمان شد بلند

گشت صد چندان كه بودى ارجمند

هر دو لب را همچو غنچه وا نمود

دلربا در ذكر ذوالمنِّ وَدُود

لَعل لبهايش شِكَر ريز آمدى

هر دل از آن لَعْل لبريز آمدى

ريخت مرواريدِ غلطان از لبش

گشت چون توحيدِ رحمان بر لبش

كرد تهليل از خداوند مجيد

در رسالت گشت بر احمد شهيد

يك يك از آباء اطهارش ستود

در وِلا تصديق هريك را نمود

بوالْعَجب تر زآنچه از آيات حق

جلوه گر گرديد از اين مرآت حق

خواند يك يك آنچه بود از انبيا

از كتاب حق بر آنها از خدا

جمله جمله جزء جزءِ هركدام

با بلاغت با فصاحت در كلام

ختم فرمودى به قرآن مجيد

ديد هركس گفتى از احمد شنيد

اين چه طفل ، از دبستان حق است

انبيا در درس حق ، زآن رونق است

چون در آنها بود مُهر از مِهر او

گشته هريك مخزنى از سرّ هُو

حاصلا در مولد مهدى چسان

نُورٌ فَوقَ النُور ، آيت شد عيان

فرش بينم  عرش رحمان آمده

بس ملائك انجمن در آن شده

روح بينم با ملائك پرزنان

بر سرير آن سليمان جهان

در حضور حجّت پروردگار

عسكرى تبريك گو از كردگار

بينم آن نور خدا را همچو شمع

همچو پروانه ملك بر او است جمع

گاه بينم فرش معراج آمده

سوى آن املاك منهاج آمده

بُوالعجب آنگاه بينم سوى عرش

گشته معراج ولىُّ اللّه فرش

حَبَّذا شاهى كه اندر مولدش

 عرش حق گشتى مقام موردش

آمدش ترحيب از رَبُّ العباد

مهديم بر خلق هستى تا معاد

بهر تو دارم عطا بر خوب و زشت

بهر تو دارم جزا اندر بهشت

مژده آرم از اين مولد عيان

تحفه باشد از براى دوستان

حضرت قائم به روى دست باب

چون بخوانداو هرچه بودى ازكتاب

پس طلب كرد از خداوند او فَرَج

از براى اهل حق از هر حَرَج

اين دعا شد باب اعظم بهر ما

زآن فرجها آمده از حق بما

پيش از عهدش ز ظلم دشمنان

بود محنت سخت بهر دوستان

شرح آنها را به تحرير قلم

مى نگنجد مختصر در اين رَقم

هست در مضمون قرآن مجيد

بود مِحنت چون شب تار شديد

سلطنت بهر بنى عباس بود

چون اميّه عهد خود را طى نمود

مسجد و محراب و محفلها تمام

بود تحت قدرتِ قومِ لِئام

ليك بنگر اهل حق راتاكنون

ز اوّل عهدش فرج چون بود چون

سلطنت هم مسجد و محرابها

بازگشته بهر آنها بابها

بين چسان در مأمن حق آمدند

جملگى در مذهب حق طاهرند

پس همه در نعمت دائم شديم

از دعاء حضرت قائم شديم

شكر اين نعمت بود واجب به ما

سعى وكوشش هست لازم در ادا

شكر آن باشد زما در فعل و قال

دوستى پيوسته باشد با كمال

قول احمد دان تو ايمانى نكو ست

فيض مهدى هست كامل بهر دوست

حال رو بر درگَه آن شه كنم

گويم اى از حق پناه و رهبرم

تحفه اى بر درگهت آورده ام

چشمه اى از رحمتت وا كرده ام

آفتابا يك نظر بر ذرّه كن

ذرّه ات بر نور خود پرورده كن

مظهر لطف خداوندى شها

لطف او از تو شده پايان به ما

بهترى از كيميا كن يك نظر

خاك راهت كن جواهر سيم  و زر

رُوح آرى ازخدا بر مرده اى

نى عجب از رَوْح بر افسرده اى

حاصلا مَپْسَند اى شاه كريم

دوستان خود گرفتار لئيم

از گنه افسرده حالم من بسى

دور از فيض وصالم من بسى

از رثايم بهر شاه دين حسين

مصطفى گفت او زمن ، من از حسين

ياد آوردم كه برد او اصغرش

اصغرش درجسمو در روح اكبرش

گوئيا ديگر نبودش حسّ و جان

گرچه بودى بهر جانان روح و جان

نزد لشگر كرد بر دستش بلند

شدبه اين مضمون خوش صوتش بلند

گفت باللّه وَالْخَطْبِ الفَضيع

نَبِّؤنى اَنَا الْمُذْنِبُ ، اَمْ هذَا الرَّضيع

من چه گويم چون از آنها شد جواب

زين جواب آمد همه دلها كباب

ناگها خون از گلويش ريختى

جان شه چون شدبه سويش سوختى

گو توايمانى كه يا ربّ الحسين

اِشْفِ مِنْ مَهْدِيِّنا صَدْرَ الحُسين

سـحـر بـرآمــد سـروش جــانــان - ولادت امام زمان عج

سـحـر بـرآمــد سـروش جــانــان

سـروده مـژده بـه جـمـع يـاران

ز مـشـرق عـشـق ز بـرج طـاهـا

مـهـي عـيـان شـد بـمـاه شعبان

ز حسن رويش نگر كه خورشيد

سـر از خـجـالـت نـمـوده پـنـهان

ز نــرجــس آمـد گـلـي بـه عـالـم

كـه شـد ز رويش جهان گلستان

چـنـيـن شـنـيـدم كـه بـرق تيـغـش

ز ريـشـه سـوزد فساد و طغيان

ز فـر و جــاهــش بـعـدل و دادش

جـهــان بـگـيـرد بـه ظـل فرمان

بـه خـسـتـه گـان دور غم سرآمد

نـهــاد مـهــدي قــدم بـــــدوران

سـتـمـگـران را زمـان شود طي

كـه مـنـتـقـم زد عـلـم بـه مـيدان

ز عـسـگـري شد عيان شهي كو

سـتـوده وضـعـــش خــدا بـقـرآن

چـنـيـن شـنـيـدم كـه سوي مهدي

هر آنكه رو كرد،‌ خداي سبحان

گـره ز كــارش گـشـايـد از لـطف

نـجـات يـابـد ز رنــج و حـرمـان

چـنـيـن شـنـيـدم، بـوصـف مـهدي

«حـيـاتي» از جان شده ثناخوان

يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور - ولادت امام زمان عج

يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور

كلبة احزان شود روزي گلستان غم مخور

اي دل غمديده حالت به شود دل بر مكن

اين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور

دور گردون گشت و روزي بر مراد ما نرفت

دائماً يكسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نوميد چون واقف نهي از سر غيب

باشد اندر پرده بازيهاي پنهان غم مخور

گرچه منزل بس خطر ناك است و منزل بس بعيد

هيچ راهي نيست كان را نيست پايان غم مخور

هم تواند ماه زنداني كشاندن بر سرير

آنكه يوسف را كشيد از چاه كنعان غم مخور

قصر شاهان در غرق  دائم نباشد از رغيب

عرض ما هم مي رسد روزي به سلطان غم مخور

پشت هر غم شادي بنهفته بنگر آسمان

ابر گريان دارد و خورشيد خندان غم مخور

پايدار اي عاشق مسكين كه آخر مي دمد

صبح وصلي از دل شبهاي هجران غم مخور

مي رسد شاهي كه گيرد از تمام شاميان

انتقام طفل جا مانده به ويران غم مخور

يا رقيه مي رسد آن كس كه خون خواهي كند

زان كه زد سيلي به رويت در بيابان غم مخور

يا رقيه گر بيايد او نمي سوزد دگر

پاي مجروح از خار مغيلان غم مخور

يا رقيه مادرت را گو كه مهدي مي رسد

كم بگو واحيدرا با چشم گريان غم مخور

شاد باش اي فاطمه هم بر علي يار آمده

هم براي سينه ات دارو و درمان غم مخور

آدرس هیئت

این هفته در شام ولادت امام زمان (عج) مورخ ۷/۶/۸۶ از بعد از نماز مغرب و عشاء :

ستارخان - همایونشهر جنوبی - روبروی راهنمایی و رانندگی - علامت پرچم - منزل آبو

اى قدت همچو نيشكر اكبر - ولادت علی اکبر ع

اى قدت همچو نيشكر اكبر

سر و باغ پدر اكبر

شام يلداى جعد مويت را

صبح پيشانيت سحر اكبر

پور مهتاب ليل ليلى را

قرص تو شد قمر اكبر

رفتنت كبك و آمدن طاووس

همه اطور تو هنر اكبر

خوى تو مصطفى رخت احمد

پاى تا سر پيامبر اكبر

وصف خلق تو انك لعلى

شجر پاك را ثمر اكبر

هيبت غرش تو در ميدان

بدرد دل ز شير نر اكبر

نيست حاجت تو را به جوشن و خود

چون على سينه ات سپر اكبر

نام تو نام حيدر و بايست

آن پدر را چنين پسر اكبر

حشمتت بود آل هاشم را

مايه فخر و زيب و فر اكبر

هر دو بازوى ابرويت داده

دست قدرت به يكديگر اكبر

زين كمان و ز تير مژگانت

كرد اهوى دل حذر اكبر

وه بنازم ضرب شست تو را

دل نرست آخر از خطر اكبر

بهر خون خدا، شهيد كرببلا

تو بدى پاره جگر اكبر

آنكه داغ تو بر دلش بنهاد

جايگاهش دل سقر اكبر

تا بقاى باقى قيوم

باشدش لعن مستمر اكبر

نذر قربانى تو جان كردم

كن قبول و نما نظر اكبر

از دامان ليلا گلى بر آمد - ولادت علی اکبر ع

از دامان ليلا گلى بر آمد

شبيه حضرت پيغمبر آمد

از بهر عابدين ، برادر آمد

به به به به على اكبر آمد

از آغوش ليلا سر زد سپيده

از بيت ثار الله سحر دميده

فرزند على ، على  افريده

نخل نجل نبى  را ثمر آمد

به به به به على اكبر آمد

شمس از نور رويش رفته به سايه

كوثر ز لعل او باشد كنايه

روشنى بخش شمس و قمر آمد

 به به به به على اكبر عليه السلام آمد

داده بر حق حسين  بدر الدجا را

شبه روى دلجوى مصطفى را

صف شكن عرصه كربلا را

لشكر كربلا را افسر آمد

به به به به على اكبر  آمد

خنده كند نوزاد، همچو كوكب

بر روى عمه اش حضرت زينب

نور دل زينب اطهرآمد

به به به به على اكبرآمد