اشعار عید غدیر

برای مشاهده شعر عید غدیر عید ولایت امیرالمومنین (ع)

روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

امروز احمد را به لب رازى مگو بود
با آن که آفريده شده ست آدم از خدا
باده بده ساقيا ، ولى ز خُم غدير
جلوه گران عشق كه خونم حلالشان
در «غدير خم» نگر، نور دل افروز على
دلا اين مژده جانبخش دوشم از بشير آمد
سيدنا سلام عليك يا محمد
عشق علي چه كرده كه دل نا گزير اوست؟
هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

در «غدير خم» نگر، نور دل افروز على عید غدیر

در «غدير خم» نگر، نور دل افروز على

 نيست روزى در جهان، مانند امروز على

روز كامل گشتن دين است و اِتمام نِعَم

 هجده ذيحجّه يعنى، عيد پيروز على

چون كه از يُمن على، حق، راضى از اسلام شد

 زين جهت امروز باشد خوش ترين روز على

روز توحيد است و روز رحمت و روز اميد

 پرده بردارى شد از، حُسن دل افروز على

شهر دانش «احمد» است و «مرتضى» دروازه اش

انبيا غير از «محمّد»، دانش آموز على

شد ولاى او «حسان» حصن امان امّتش

 به به از اين پرتو مهر گُنَه سوز على

دلا اين مژده جانبخش دوشم از بشير آمد - عید غدیر

دلا اين مژده جانبخش دوشم از بشير آمد

كه اى بيمار درد و غم شب عيد غدير آمد

به روز هجده ذيحجه در نزد رسول الله

 به فرمان خدا جبرئيل با امرى خطير آمد

بگفتا يا محمد بهر تو امروز دستورى

 ز درگاه خداوند بزرگ و بى نظير آمد

ز جا برخيز و كن ابلاغ دستور خدايت را

 كه اين دستور دستورى است كز حَىّ خَبير آمد

به پا كن از جهاز اشتران اورنگ شاهى را

كه فرمان وزارت بهر تعيين وزير آمد

اگر خواهى كنى تكميل فرمان رسالت را

بخوان حكم ولايت را كه از بهرت سفير آمد

على را كن وصى و جانشين خويشتن امروز

كه دستور موكد بهرت از حَىّ غدير آمد

بگو هر كس كه مولايش منم او را على مولاست

كه او مانند من آگه دل روشن ضمير آمد

هر آن كس دوستش دارد خدايش دوست مى دارد

كه او از سوى حق حجت به هر برنا و پير آمد

خدا را دشمن است آن كس كه باشد با على دشمن

 بلى اين گفته حق است كز بالا به زير آمد

شود تكميل دين و نعمت ما بر شما زيرا

 على بهر شما امروز مولا و امير آمد

دم از وصف على «ژوليده» دايم مى زند يا رب

 كه او غمخوار مسكين و يتيم و هم اسير آمد

امروز احمد را به لب رازى مگو بود - عید غدیر

امروز احمد را به لب رازى مگو بود

رازى كه بهر خلق مجد ابرو بود

فرمان ابلاغ از خدا گرديد صادر

اسرار پنهانى باطن گشت ظاهر

در وادى خم غدير آن راست قامت

بر طبق فرمان خدا كردى اقامت

قدرى تحمل كرد آن مير سر افراز

تا رفتگان آيند و خيل ماندگان باز

شد از جهاز اشتران آماده منبر

شد بر فراز آن پيمبر ز امر داور

احمد كه بودى ملك هستى پاى بستش

فرمان به لب دست على بودى به دستش

لعل لبش را همچو گل بگشود احمد

رو كرد بر جمعيت و فرمود احمد

من بر شما پيغمبر گفتند آرى

منصوب حى داورم گفتند آرى

از من خطايى سر زده گفتند هرگز

ظلم و جفايى سر زده گفتند هرگز

گفتا كه از من بر شما حجت تمام است

حجت تمام و بر شما از حق پيام است

هر كس مرا مولا و آقايش بخواند

بايد على را رهبر و مولا بداند

جز او كس ملك ولايت را ولى نيست

از بعد من مولا كسى غير از على نيست

از پيش خود هرگز نكردم انتصابش

بر خلق كرده ذات خالق انتخابش

هر كس كه در حق على حرمت گذارد

او را بدون شك خدايش دوست دارد

هر كس كه دشمن با امير المومنين است

فردا حسابش با كرام الكاتبين است

من شهر علم بر شما او هست بابش

اسرار خلقت جوهر است و او كتابش

حجاج را چون حكم خالق ضامن آمد

از دومى گلبانگ بخ بخ آمد

افروز كردى با على آن پست بيعت

روزى دگر شد غاصب غصب خلافت

هر چند عيد عروه الوثقاى دين است

هنگامه شور و نشاط مسلمين است

اما چه سازم چون كنم دل بى قرار است

از بى قرار ديده من اشكبار است

بعد از نبى آن پست مى دانى چه ها كرد

در را شكست و غنچه را زا گل جدا كرد

آن بى حيا با عده اى پيمان ببستند

پهلوى زهرا را به ضرب در شكستند

دادند از اين راه حق مرتضى را

مزد سفارشهاى ختم الانبياء را

ژوليده ام كز داغ زهرا داغدارم

هستم گنهكار و على را دوست دارم

سيدنا سلام عليك يا محمد- عید غدیر

سيدنا سلام عليك يا محمد

بلغ ما انزل اليك يا محمد

عيد غدير است ، على امير است

على على جان

على كه شمع دلهاست نور هدايت او

نقل دهان احمد، نقل حكايت او

تمام نعمت حق بود ولايت او

به باغ دين ز مهرش داده صفا محمد

عيد غدير است . على امير است

على على جان

عيد غدير گرفته صفاى ديگر امشب

نبى زبان گشوده به مدح حيدر امشب

على شده وصى پاك پيمبر امشب

به دوستان مولا كند دعا محمد

عيد غدير است ، على امير است

على على جان

ولى ذات سرمدى كسى به جز على نيست

چشم و چراغ احمد كسى به جز على نيست

برادر محمد كسى به جز على نيست

على قسم به قرآن يكيست با محمد

عيد غدير است . على امير استعلى على جان

كسى كه از ازل بود عبد خدا على بود

كسى كه با نبى بود از ابتدا على بود

كسى كه از پيمبر نشد جدا على بود

كسى كه در رخش ديد نور خدا محمد

عيد غدير است . على امير است

على على جان

عشق علي(ع) چه كرده كه دل نا گزير اوست؟ - عید غدیر

عشق علي(ع) چه كرده كه دل نا گزير اوست؟

تنها نه دوست، بلكه عدو هم، اسير اوست

غير از نبي ( ص ) كه تاج سر خلق عالم است

هر صاحب جلالت و شوكت، حقير اوست

عيـد بزرگ ديـن محــمـــد ( ص ) به امــر حق

در بـيـن  عـيـدها هــمه عـيد غـد ير  اوست

بعد از نبي ( ص ) به  حكم  صريح  كتاب حق

تـنـها علــي وكيل  و وصي و وزيـر اوست

آن كـــس بـه بــزم قــرب الــهي حـضور يافــت

كزروي صدق، مهرعلي(ع)درضميراوست

حكــم عــلي ( ع )  بـه ما خـلق الله نـافــذ اســت

از بـد و خـلـق هـر چه كه بيني، اجير اوست

وقــتـي كــه  بـاب  مرحـمـتـش بـاز مــي شــود

صـد‌ ها  هـزار حـاتـم طـايـي،فـقـيـر اوسـت

تخــت حـكومـتـش نـه كـه در شـهــر كوفه است

عـرش خـداي جـل جـلا له، ســريـر اوست

فــــوز عـظــيـم  گـــشـتـه  نـصــيـب  رعـيـتـش

بـيـچـاره  آن كه دشمـن آن شد، امير اوست

گر در خط مقدم هر جبهه اي نبي ( ص ) است

مولا علي هميشه و هر جا، ظهير اوست

در منـتـهاي سخـتي هر غزوه اي، علي

يـار و معـين  و دادرس بـي نـظـيـر اوسـت

اي (ملـتـجي) مزن بـه ره غير او قـد م

تنها طريق حق و حقيقت، مسير اوست

جلوه گران عشق كه خونم حلالشان - عید غدیر

جلوه گران عشق كه خونم حلالشان

پيغمبر و على كه نبينم ملالشان

درياى علم حق به تموّج رسيد و پس

بر ساحل غدير خم افتاد فالشان

تا بر فراز منبر عالم قدم زنند

صدها فرشته فرش نمودند بالشان

دست خدا ز دست نبى قد كشيده است

هريك رسيده‏اند به اوج كمالشان

كوزه گران عالم عشقند اين دو دست

چيزى نمى‏شود كه بسوزد سفالشان

عالم در اين كتاب ز يك نقطه كمتر است

سر بسته گفته‏ام به تو مقدار مالشان

نعلينشان ز خاك طبيعت منزّه است

خورشيد و ماه ميوه خام خيالشان

اينجا مجال زمزمه‏هاى بلال نيست

زيباترين مؤذن هستى‏است خالشان

قبل از شروع خلقت اين خلق بوده‏اند

يعنى كه از خداى بپرسيد سالشان

دنيا نبود ظرف ظهور على و آل

تاكند و اين پياله نباشد مجالشان

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود - عید غدیر

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

درهاى آسمان به روى خلق باز بود

ارواح مؤمنين همه در سجده سر به مهر

اين روح كعبه بود كه روى جهاز بود

مردم براى بار دگر جمع گشته‏اند

آرى غدير خم عرفات حجاز بود

انگار بوى آب به گوشش رسيده بود

ارض غدير يكسره عرض نياز بود

خورشيد در جنون خود از حال رفته بود

ليلاى بى تعيّن ما غرق ناز بود

ديدند از نفس كه كم آورد جبرئيل

گيسوى داستان ولايت دراز بود

يكبار نه دوبار نه بار دگر شنيد

از بسكه آيه‏هاى على دلنواز بود

گيرم كسى نبود تماشاى او كند

اين جلوه در غناى خود آيينه ساز بود

تفريح خردسالى او خلق آدم است

اين مرد در طفوليتش خاكباز بود

يا هرچه ليلى است همه مظهر وى‏اند

يا هرچه جز حقيقت عشقش مجاز بود

با آن که آفريده شده ست آدم از خدا - عید غدیر

با آن که آفريده شده ست آدم از خدا

گاهی به اتفاق ندارد کم از خدا

ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)

ای جوهر تو ، هم ز تو پيدا ، هم از خدا

بين تو و خدا ، الف الفت است و عشق

علم از تو سربلند شد و عالم از خدا

ماهی شدم در آينه ی چشمه ی غدير

شور تو ريخت در گل من ، يک نم از خدا

در جبر و اختيار ، مرا هست اختيار

خاک از ابوتراب گرفتم ، دم از خدا

من قهر مي فروشم و او مهر می خرد

خوفم ز قهر نيست ، که می ترسم از خدا

باده بده ساقيا ، ولى ز خُم غدير - عید غدیر

باده بده ساقيا ، ولى ز خُم غدير

چنگ بزن مطربا ، ولى به ياد امير

تو نيز اى چرخ پير ، بيا ز بالا به زير

داد مسرت ستان ، ساغر عشرت بگير

بلبل نطقم چنان، قافيه پرداز شد

كه زهره در آسمان ، به نغمه دمساز شد

محيط كون و مكان ، دايره ساز شد

سرور روحانيون هو العلى الكبير

نسيم رحمت وزيد ، دهر كهن شد جوان

نهال حكمت دميد ، پر ز گل و ارغوان

مسند حشمت رسيد ، به خسرو خسروان

حجاب ظلمت دريد ، ز آفتاب منير

فاتح اقليم جود ، به جاى خاتم نشست

يا به سپهر وجود ، نير اعظم نشست

يا به محيط شهود ، مركز عالم نشست

روى حسود عنود ، سياه شد مثل قير

صاحب ديوان عشق ، زيب و شرافت گرفت

گلشن خندان عشق ، حُسن و لطافت گرفت

نغمه دستان عشق ، رفت به اوج اثير

به هر كه مولا منم ، على است مولاى او

نسخه اسما منم ، على ست طغراى او

يوسف كنعان عشق ، بنده رخسار اوست

خضر بيابان عشق ، تشنه گفتار اوست

كيست سليمان عشق ، بردر جاهش فقير

اى به فروغ جمال ، آينه ذو الجلال

« مفتقر » خوش مقال ، مانده به وصف تو لال

گر چه بُراق خيال ، در تو ندارد مجال

  ولى ز آب زلال ، تشنه بود ناگزير