اشعار حضرت زینب س

برای مشاهده شعر حضرت زینب (س)- شب چهارم محرم

روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

اختر برج جلال
آنکه بد گوهر دریای حیا زینب بود
افسانه¬های عشق ز افسون زینب است
ای همسفر با غصه ها و ماتم عشق
بدر فلک عصمت ، سرو چمن زهرا
تا که لبریز شد از عشق تو پیمانه دل
تا مونسم آيد ز ره من بيقرارى مى‏كنم
دارد از روز ازل دیده بینا زینب
زینب آمد شام را شام غریبان کرد و رفت
زینب آن بانوی عظمائی که دست قدرتش
زينب فرشته بود و پر خويش وا نكرد
سر به دریای غمها فرو می کنم
سِرِّ نى در نينوا مى مانْد، اگر زينب نبود
سلام‌ درياسلام‌ دريافشانده‌ گيسوگشوده‌ سيما

شبي كه مطلع مهر از، طلوع زينب بود
شمع جان سوخته بزم وفايی زينب
صبر را معنا و مفهومي به نام زينب است
طبع مى‏خواهد كه وصف زينب كبرى كند
عاقبت، آن دلبر دلخواهم از دستم گرفتي
غرق گل شد کربلا، چون رهگذار زينب است
کیست زینب آنکه عالم واله و حیران اوست
گر چو ماهى به شب تار بر آيى زينب
گفتمش تو کیستی گفتاکه من دخت امیرمؤمنانم
ما گرفتار بلای زینبیم
ماه گردون خجل از نور جمال زینب
من آن فرشته ام كه به دنيا نشسته ام
من زينبم مي خواهم از غم ها بگويم
من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم
نمیدانم چه بر سر خامة عنبر فشان دارد

اشعار حضرت رقیه س

برای مشاهده شعر حضرت رقیه س - شب سوم محرم

روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

آن شب سپهر دیده ی او پر ستاره بود
آنكو در اين مزار شريـف آرميـده اسـت
آه كه بميرد ز غمت دخترت
از خيمه بيرون مي زنه
از نواي نيمه جانم کاخ عدوانم شکست
امشب ای ماه که هنگام سحر تافته ای
اندرین بقعه سراسر غم و پر از کدرم
اى بارگاه كوچك تو قبله اى عظيم
اي عمه به فدات جسم زارم
اى عمه بيا تا كه غريبانه بگرييم
ای ماه خون گرفته که امشب برآمدی
ای یـار مهربانم ؛ بابای خسته جانم
اي يتيم نيمه جانم لحظه اي آرام باش

اين گنج غم كه در دل خاك آرميده است

بابا بیا که قلب من از غصه آب شد

بتاب ای مه رقیه دل کباب است
بـخـواب بـرسـرزانــوی خـسـتـه ام، سـر بابـا !
برای انتظر مرگ چاره لازم نيست
بود در شام ميان اسرا
بود و در شهر شام از حسين دخترى
به مژگان رفته¬ام ویرانه را با اشک تر کردم
به هر مَحمل زنان زار و مضطّر
بی گل رویت پدر از زندگی دل برگرفتم
پاى گلگون شده از خار مغيلان دارم
پرده بردار ز رخساره بى پيكر خويش
تا شعلة هجران تو خاموش کنم
جان ای پدرجان ای پدرچون شدکه مهمان آمدی
جان خود را در ره جانان كجا دادى ، پدر؟
جهان بدون وجودت خرابه عدم است
چه با آن نوگل بستان زهرا شد، خدا داند
حسين فاطمه سلام
خسته شده تنم زبس هدف تازيانه ها شده
خورده ام سيلى ز دشمن همچو زهرا مادرم
دخترم بر تو مگر غير از خرابه جا نبود
دختري مانْد مثل گل ز حسين
دل بيمار من از چشم تو بيمار تر است
در آن زمان که زکویت شهاسفر کردم
در دلش قاصدکی بود خبر می آورد
در وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع
دشمنان نقشه کشيدند و تفکر کردند
دوباره از سقيفه دست آن ظالم برون آمد
رانده‌ام‌ از ديدة‌ مجروح‌ امشب‌ خواب‌ را
روز ما در شامتان جز شام ظلمانى نبود
ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم
زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت
زايرين ، من پيروى از رادمردان كرده ام
زبعد رفتن ات اين سينه پژمرد
زرد و کبود و سرخ شد اما هنوز هم
شاید که خواب دیده ام این سر خیالی اَست
شب نیمه گشت و دیدة نرگس بخواب شد
شمع هر جا كه انجمن دارد
شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد
صبا به پير خرابات از خرابه شام
عمه بیا که کوکب بختم بر آمده
عمّه تا کی شود این محفل غم خانة من
کاروان رفت و من سوخته دل جا ماندم
عمه جان ، بگذار گريم زار زار
غم دل با که بگویم که بود محرم رازم؟
غير از غبار چهره او هاله‏اى نداشت
قامت دين راست شد زان بي‌نظير
من پاك سلاله حسينم
كي ميگه بلبلا لونه ندارن
گُلي كه خاك خرابه مزار و تربت اوست
مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود
من آن مجاهد نستوه خردسال اسيرم
من غنچه گلهاي سرخ كربلايم
نوشته بود : که باید کبوتری بشوی
هزارن حرف دارم با تو دلبر
همچو ماه چهارده شب تا ترا در بر گرفتم
همه دانند كه از بهر پدر
یه دختری رو خاک ویرونه نشسته

اشعار ورود به کربلا

برای مشاهده شعر ورودیه به کربلا - شب دوم محرم

روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

اين چه نواست ، وز کجا مي‌آيد ؟
بوی دود و آتش و خون، کربلا
در بیابان بلا کعبه غم پیدا شد
کاروان بهشتیان زمین
كاروان غم بدشت نینوا چون در رسید
گوید او چون باده خواران الست

اشعار حضرت مسلم ع

آدرس سایت جدید هیئت انصارالحسین (ع)

www.khames.ir

زین پس این وبلاگ بروز نمیشود.

جهت دانلود مراسم های هیئت و استفاده از بانک شعر خامس به این سایت مراجعه کنید.

التماس دعا

برای مشاهده شعر حضرت مسلم ع - شب اول محرم

روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

آنشب كه شهر كوفه در اشوب غم بود
ای آسمان عشق نگینت ستاره است
ای باد صبا تند سوی مکه گذر کن
ای خدا شب شده و من چه کنم
ای قبله عقول و امام بنی عقیل
بالا گرفت بر من دلخون چه کارها
ببر باد صبا بر آن شه خوبان تو پیغامم
پایان ندارد ابر خیس گریه هایش
پیک عشق تو ام و بسته به زنجیر بلا
چون به کف حارث خنجر بگرفت
در حریم کعبه می گردی چو ای سیمرغ عشق
در دل شهری پر از رعب و حراس
در سلام نماز مغرب بود
در میان کوچه ها دل خسته ام
درای کاروانی از بیابان عراق آید
دشمنان نقشه کشيدند و تفکر کردند
دل من بر سر این دار صفایی دارد
ز هجر شاه خوبان شعلة غم بر جگر دارم
زخمها بر هر گل یاست زنند
سلام من به دلبر و طبیبم
شب شد و نیست مرا مونس و یار
شبی که دیده خود پر ستاره می کردم
شهادت در سنين نوجوانى عالمى دارد
غروب روز آخر فراغ است
کسی کوبابتی شیرین زبان همراز وهمدم شد
کوچه به کوچه می روم شاید کسی پیدا کنم
گر سر ما بقدوم تو دوان خواهد شد
لب و دندان بشکسته نشان از دلبری دارم
مرد را در بذل جان مردانگی پیدا شود
مسلمم نایب سلطان عشق
من از عشق تو مستم
من عاشقم و غیر تو دلدار ندارم
میا کوفه الا ای ساده نور
ميا كوفه گل زهرا
ندارد عاشقى عشق فراوانى كه ما داريم
یاد رخ تو درد مرا تسکین است

اشعار عید غدیر

برای مشاهده شعر عید غدیر عید ولایت امیرالمومنین (ع)

روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

امروز احمد را به لب رازى مگو بود
با آن که آفريده شده ست آدم از خدا
باده بده ساقيا ، ولى ز خُم غدير
جلوه گران عشق كه خونم حلالشان
در «غدير خم» نگر، نور دل افروز على
دلا اين مژده جانبخش دوشم از بشير آمد
سيدنا سلام عليك يا محمد
عشق علي چه كرده كه دل نا گزير اوست؟
هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

اشعار شهادت جواد الائمه ع

آدرس سایت جدید هیئت انصارالحسین (ع)

www.khames.ir

زین پس این وبلاگ بروز نمیشود.

جهت دانلود مراسم های هیئت و استفاده از بانک شعر خامس به این سایت مراجعه کنید.

التماس دعا

 

برای مشاهده شعر شهادت امام جواد الائمه (علیه السلام)

روی بیت اول هر شعر کلیک کنید :

از ظلم دشمنان تو یا ثامن الحجج
از من گرفته همسر من خورد و خواب را
الهي سينه ام مجروح و غمگيــــــــن
اهل عالم ، از چه رو محزون ، پريشان خاطرنــــد
اي خــــــــداونــــــد توانـــــــاي مبيــــــــن
ای جلوه تعالی محبت
بار ديگر عالمــــي غمخــــــــانه شـــــــــد
بارالها ، ز چه رو همـــــــدم گل، خار شـــــده
بزرگ مظهر يکتا، جواد آل محمد ص
بنوشتـــــه در اين طغرا معبـــــــود جواد جـــــود
تا مرا از تو ياد مى‏آيد
خونین تر است از همه لاله ها دلم
دردا كه گشت با من، بيگانه يار جانى
دست ستم بناى عدالت خراب كرد
رمق نمانده دگر در تنی که من دارم
لاله را هست بهاری دل من را نبود

مظهــــــــر اسمــــاء رب العالميـــــــن
من ان زينــــــت ده عــــرش برينـــــم
من جواد فيض ، هم بر اوليــــن ، هـم اخرينـــــم
نه تنها اين دل ما بر جواد ابن رضا سوزد
هرگاه قصد روى تو ابن الرضا كنم
هزار جان گرامي ، فــداي جــود جــواد
پاى عشقى فتاده از نفسم